چیزی نمانده تا که بریزم...

همین و همین.

بپرس تا بگویمت.

و گفت: زندگی تمام شدن و باور نکردن است.

و مرگ، ادامه داشتن و باور کردن است.

سایه‌های جامانده

آدم خودش را جا بگذارد بهتر است یا سایه‌اش را؟!

من مردِ سایه‌هایِ جامانده‌ام؛ خاموشم. از من چیزی با من نیست، با هیچ‌کس نیست؛ از من تنها منی مانده که می‌‌خواهد قرنیه‌ها را با تیغ بخراشد و چشمی برای ندیدن باقی بگذارد.

من این‌همه آدم را جا می‌گذارم تا به کجا برسم؟!