تو می‌بینی که ما در آن زمین چیزی نیستیم؛ و اگر چیزی باشیم، به آن فخر نمی‌توانیم بکنیم؛ و اگر فخر کنیم، خودمان می‌دانیم که ناجور است. ما تمام راه را فکر کردیم و این شد.

تو می‌گفتی که ای کاش می‌شد چیزها را نوشت. امّا من از نوشتن «چیزها» وحشت دارم. متن، ناچیز است و کسی که می‌نویسد، بی‌چیز! نباید گفت؛ چون‌که نمی‌شود گفت. ما عجز خودمان را چرا پنهان می‌کنیم؟ مگر کجا می‌توانیم؟

 

تاریخ

و صبری، که خود را پشت آن پنهان کنیم.