پسین در پسین، زرد در سرخ
حرف؟ آدمِ عاجز! آدمِ تنها! زمینِ سرخ؛ آسمانِ سیاه؛ پس چرا کسی به عاقبتش سلام نکرد. و وقتی بود که هیچچیز به کار نمیآمد. آدم حرص میزند که به یاد بیاورد، که در یاد بماند؛ امّا سعادتی که هیچکس نشناخت، فراموشی بود.
پس شعر میآید که حقیقتِ شاعر فراموش شود. پس مرگ میآید تا ابدیت فراموش نشود.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 18:57 توسط
|