حالا این تاریکی، حالا این شب. نگاه تو را کدام راه؟ خبر نداشتم. به خنده یا به بغض.

حالا این شب، این تاریکی. مدام از خودم می‌پرسم. چه می‌پرسم؟!

کاسه‌ی چشم را برای دیدن. صدام بزن. مردی را که همیشه در مسیر بود و هرگز نرسید.